تبلیغات
دل نوشته - مسدود شدن کمترین مجازات برای دانشطلب
دل نوشته

مسدود شدن کمترین مجازات برای دانشطلب

سه شنبه 26 مهر 1390

هو العادل

در متنی که جناب داشطلب نوشته اند حاوی نقد هایی بود.اساسا نقد بر دو پایه است اول اینکه نقد میکنیم و بعد پیشنهادی بجای ان میدهیم و دوم این که فقط نقد میشود.البته نوع های دیگری میتواند باشد اما این نقد حاضر در هیچ کدوم از دو دسته بندی نبوده و فقط با ادبیاتی مغرضانه بود که شاید بر عدم آگاهی یا عصبانیت یا هر دلیل دیگرمی متواند باشد.

در مورد این متن باید نکاتی از خود متن را متوجه و متذکر شوم:

-سخنان شاعرانه

-عجیب خواندن سخنان رهبری

-هراس رهبری از انتخاب مستقیم

-دروغی واضح این که رهبری در مورد (دو- دو)کردن نماینده ها اظهار نظر داشتند و این کار بسیار زشت خواندند.

و البته از این دست سخنان  که ادبیات مناسبی ندارد در متن زیاد است.

در هر صورت توصیه میکنم دوستان اهتمام بیشتری به سخنان رهبری داشته باشند و اگر هم هر کسی نقدی دارد میتواند با ادبیاتی دلسوزانه بیان کند نه کیتوزانه

کما اینکه خود امام خامنه ای هم بارها خواسته اند که ایشان را نقد کنند.

در هر صورت اگر اینگونه نوشته ها در ادبیات درست نوشته شود و خود نویسنده حد و حدود خود را متوجه بشود و با منطق بیشتری نوشته شود حتما مورد اقبال بیشتری قرار میگیرد.و این شعور و ادب انسان را زیر سوال میبرد که هر با هر ادبیاتی که میخواهد با هر شخصیتی سخن گفته و در قالب کلمات به ظاهر مودبانه کینه های شخصی خود را تخلیه کند

در ادامه مطلب متن وبلاگ دانشطلب آمده است

آیت الله خامنه‌ای در سفر اخیرشان به کرمانشاه سخنان عجیبی به زبان آورده‌اند، ایشان در سخنرانی اخیرشان گفته‌اند: «در شرایط فعلی نظام سیاسی کشور، ریاستی است و رئیس‌جمهور با انتخاب مستقیم مردم برگزیده می‌شود که شیوه خوب و مؤثری است اما اگر روزی در آینده احتمالا دور، احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است هیچ اشکالی در تغییر ساز و کار فعلی وجود ندارد.» نظام جمهوری اسلامی تا قبل از تغییر قانون اساسی در سال ۶۸ پارلمانی بود، به این معنا که رئیس دولت (نخست وزیر) را مجلس تعیین می‌کرد و رئیس جمهور تقریبا منصبی تشریفاتی داشت. اما بعد از اصلاح قانون اساسی پست نخست وزیری حذف شد و رئیس جمهور مستقیما مسئولیت کابینه را بر عهده گرفت، نظارت پارلمانی هم با اختیار رأی اعتماد به کابینه و استیضاح وزیران و رئیس جمهور به قوت خودش باقی ماند.

اما زمزمه حذف ریاست جمهوری و احیای نخست وزیری یک سال قبل توسط نماینده گلستان در مجلس خبرگان و حدود یک ماه پیش توسط بعضی عناصر ستیزه جوی مجلس مطرح شد، اما به هیچ وجه جدی گرفته نشد. و حالا سخنان رهبری شائبه تأثیر مشاوران و مخالفان دولت را به وجود آورده است. ایشان البته یادآوری می‌کنند: «هر گونه تغییر و نوسازی و بازسازی در سیاست‌ها، خطوط و مهندسی نظام باید متکی بر اصول اسلامی و برگرفته از آن‌ها باشد ضمن اینکه در قانون اساسی هم تدابیر لازم در این زمینه پیش‌بینی شده است.» شیوه تغییر قانون اساسی هم طبق اصل آخر اینگونه است که رهبر پس از مشورت با مجمع تشخیص حکمی به رئیس جمهور می‌دهد تا موارد تتمیم یا تغییر قانون اساسی در شورای بازنگری، که ترکیب خاصی هم دارد، بررسی و سپس به همه پرسی گذاشته شود.


 «آینده احتمالا دور» تعبیری است که به شدت ابهام دارد و این گمان را به وجود می‌آورد که شاید موضوع فقط اشاره به قابلیت و انعطاف نظام باشد، ایشان می‌گویند: «نظام اسلامی هم ثبات دارد و هم تغییر. ثبات در حرکت مستمر و بدون تذبذب و انحراف در مسیر تحقق آرمان‌ها و انعطاف و تغییر در ساز و کار‌ها، خطوط و شکل حرکت.» اما باز ادامهٔ سخنشان طنین نگران کننده‌ای پیدا می‌کند: «نوسازی نظام، به هیچ وجه به معنای تجدید نظر در آرمان‌ها نیست بلکه به معنای تغییر در سیاست‌ها و نظام‌ها و تدابیر است که این مسئله می‌تواند مانع از تحجر نیز بشود و با تکیه بر آرمان‌های همیشه جوان و نو نظام اسلامی را، همیشه جوان، شاداب، بالنده و پیش‌رونده نگه دارد.»


علیرغم تعابیر شاعرانه و امیدوارانه، این احتمال به وجود آمده که سخنرانی اخیر سرآغاز مباحثی علنی درباره بازگشت به نظام پارلمانی باشد. طرح اینست که ریاست جمهوری با تغییر نام، یا حتی بدون تغییر نام!، تبدیل به نخست وزیری شود و عملا از ساختار نظام حذف گردد، رهبر نائب مناب رئیس جمهور شود، و مجلس به شکل «غیر مستقیم» رئیس قوه مجریه را (با پیشنهاد رهبر یا با انتخاب حزب پیروز) تعیین کند، و برای کابینه هم از مجلس رأی اعتماد گرفته شود. در اینصورت مردم دیگر هیچ انتخاب مستقیمی نخواهند داشت و همه کار‌ها را به نمایندگانشان در مجلس، در خبرگان رهبری، و در شوراهای شهر و روستا واگذار خواهند کرد. حذف ریاست جمهوری هم تقلیل شأن رهبری و خارج کردن آن از مقام منحصر به فرد ناظر بر نظام خواهد بود. این بازگشت به گذشته، از یک طرف شبیه سازی به ساختارهای غربی (بریتانیا یا ایتالیا) و از طرف دیگر متضمن یک هراس افراطی از دست زدن مردم به انتخاب مستقیم است.


حمیدرضا کاتوزیان از اصولگرایان مایل به جریان اصلاح طلب چندی پیش درباره مذاکراتی پشت پرده گفته بود: «اخیرا نظریه‌ای بین صاحب نظران سیاسی مطرح شده است، مبنی بر اینکه کشور ما با توجه به اینکه از نعمت ولایت فقیه و رهبر معظم انقلاب برخوردار است نیازی به وجود رییس جمهور در کشور نیست... این نظریه از این رو قابل تامل و توجه است که پاسخگویی قوه مجریه را در قبال نمایندگان ملت افزایش می‌دهد... اکنون نیز در بسیاری محافل این موضوع طرح شده و در حال بررسی است.» کاتوزیان پس از صحبت‌های مجیزگویانه‌اش درباره رهبری از طرف خودش مدعی می‌شود که: «اگر قدرت نظارتی نمایندگان مردم افزایش پیدا کند، قطعا آثار مثبتی در کشور خواهد داشت.» که مردم ما بسیاری از این آثار مثبت را به خصوص در دوره‌های ششم، و حتی هفتم و هشتم به خوبی به یاد دارند!


علت آنچه در پشت صحنه اتفاق می‌افتد در روی صحنه کاملا آشکار است؛ رئیس جمهور مستقلی که شش سال است بساط سیاسیون را بهم ریخته و از ابتدا هم فرد منتخب رهبری نبوده، و چند ماهی هم هست که اختلافش با رهبری علنی شده دائما توسط کسانی که به تعبیر کاتوزیان خودشان را «صاحب نظران» و دارای «وجهه سیاسی» می‌دانند و صاحب «محافل بسیاری» هم هستند هدف کارشکنی و بدخواهی قرار می‌گیرد. این روند پس از اخراج وزرای منسوب به رهبری، انتصاب بی‌سرانجام یک معاون اول خاص، و سلب اختیار از تغییر معاون وزیر اطلاعات و خانه نشینی چند روزه رئیس جمهور کاملا جدی شده و مشاوران و شخصیت‌هایی که در کوران فته رهبری را تنها گذاشته بودند، در این ماه‌ها هر چه برای تخریب دولت داشته‌اند به اسم حمایت از رهبری به میدان آورده‌اند.


اختلافات دولت و مجلس در این ماه‌ها به شدت بالا گرفت و رئیس جمهور آنقدر تنها شد و تحت فشار قرار گرفت که شأن ریاست جمهوری نیز با ماجرای «دو ـ دو» کردن نمایندگان شکسته شد و این عمل حتی تذکر رهبری را هم در پی داشت. با وجود این، به نظر می‌رسد که رئیس جمهور آنقدر از رهبری فاصله گرفته که مقام رهبری هم به تدریج به نمایندگان، مشاوران و شخصیت‌های مخالف دولت اعتماد کرده‌اند و حالا چنین سخنان عجیبی را به زبان آورده‌اند. دعواهای شدید با رئیس دولت و اینکه او منتخب مستقیم مردم است چالشی را به وجود آورده که درافتادن با او را دشوار کرده است، گروه مشاوران پشت پرده حتی از طرح سوال از رئیس جمهور هم، که باعث واکنش متقابل او می‌شود، جلوگیری می‌کنند و در این آرزو هستند که‌ای کاش او اصلا منتخب مستقیم نبود و به سادگی یک قیام و قعود می‌توانستند برکنارش کنند.


در ابتدای مجلس هفتم شبیه چنین شرایطی حاکم بود، مجلس هفتم به سادگی می‌توانست استیضاح رئیس جمهوری را که علیه قانون اساسی هم اقدام کرده بود در دستور کار قرار بدهد اما به دلیل رأی بالا و مقبولیت مردمی تحمل بقای او به هزینه برکناری‌اش ترجیح داده شد (برعکس بنی صدر). مجلس هفتم یک تلاش ناموفق برای کاستن از دوره ریاست جمهوری نهم هم داشت (آن‌ها بر خلاف قانون اساسی تصویب کردند که از دوره ریاست جمهوری کاسته و بر دوره خودشان افزوده شود تا انتخابات همزمان مورد نظر رهبری برگزار شود) اما این طرح در مجمع تشخیص هم به نتیجه نرسید. و حالا سخن گفتن از استیضاح و عدم کفایت رئیس جمهور فعلی، اساسا قابل مقایسه با موارد سابق نیست. مشاوران پشت پرده هر چند می‌دانند جریان استیضاح و عدم کفایت هم عاقبت به نفع آن‌ها تمام خواهد شد اما با احتساب هزینه‌ها فعلا جرأت طرح سوال از او را هم پیدا نکرده‌اند.


نظر به کشمکش شدید بین رقبای شکست خورده که هر کدام پایگاه اختصاصی سیاسی دارند و از دوستان و نزدیکان رهبری هم هستند نشان می‌دهد که افق نظام پارلمانی بسیار سیاه‌تر از وضعیت حاضر خواهد بود. نظام پارلمانی اساسا بر مسابقه حزبی برای اشغال کرسی‌های مجلس و بر ائتلاف و اختلاف احزاب مبتنی است، و اشکالات بسیار واضحی در کشور ما پیدا می کند؛ نظام پارلمانی به روحیه همکاری و فرهنگ حزبی نیاز دارد که در ایران کاملا فقیر است، حزب در ایران در معرض آفت قبیله گرایی قرار دارد و احزاب به کانون‌های تبانی و اختصاصی کردن فرصت‌ها تبدیل می‌شوند، در کشور ما اخلاق لجبازی بر روحیه معامله و امتیاز دادن می‌چربد و تنش‌های انتخاباتی می‌تواند بحران آفرین شود، و از همه مهم‌تر نظام پارلمانی در ایران یک تجربه آزموده و شکست خورده است، حتی اگر از نظر عده‌ای «دوران طلایی» محسوب شود!


«دوران طلایی» دورانی بود که با وجود مسئله‌ای به اهمیت جنگ هیچ وقت چالش و دعوای سیاسی در کشور فروکش نکرد تا جایی که نزاع سیاسی جبهه‌های جنگ را هم تحت تأثیر قرا می‌داد، دوران طلایی زمانی بود که وقتی جوانهای کشور برای وجب به وجب خاکشان تکه تکه می‌شدند عده‌ای در دفا‌تر و راهروهای سیاسی به فکر بازی‌های تازه و استعفا‌ها و قهر و نازهای تازه‌ای بودند، دوران طلایی دوران خاله زنک‌هایی است که دائما در پی آتشی می‌گشتند تا با دمیدن در آن شهوت تشخّص و سیاست بازیشان فروکش کند. دعواهای سیاسی در دوران طلایی ثمره فراغت حاصل از پول نفتی بود که مستقیما خرج اقلام مصرفی و توزیع کالای کوپنی می‌شد، جنگ را فرماندهان اداره می‌کردند و فضای بازش می‌ماند برای سرگرم شدن صبیان سیاسی به نزاع‌های زنانه‌شان.


بازگشت به نظام پارلمانی به معنای ارتقاء مجلس و قدرت نمایندگان است، اما اگر با نگاه واقع بینانه و فرا‌تر از شعار‌ها و کلیشه‌ها، مثل مجلس در رأس امور است، به موضوع نگاه کنیم بی‌در و پیکر‌ترین قوه نظام را مجلس خواهیم یافت! بیشتر وقت مجلس به دعوا و تشنج و تبانی و سر دادن شعار و داد و بیداد بر سر مطالبات شرم آور غالبا منطقه‌ای و قومی می‌گذرد و هیچ چیز جز آیین نامه‌ای که خودشان هم به راحتی زیر پایش می‌گذارند مانعشان نیست. خوشبینی محض به پارلمان و آزادی مطلق نمایندگان بالاخره باید شکسته می‌شد و تدبیر رهبری برای حل این مشکل طرح نظارت بر نمایندگان بود (که می‌توان حدس زد تصویب آن معامله‌ای برای مطرح کردن حذف ریاست جمهوری بوده) و شاید این گمان را به وجود آورده که با قانون نظارت بر مجلس دیگر می‌توان به نظام پارلمانی امیدوار بود، در صورتی که فاتحه همین قانون ممکن است در مجلس بعدی با فشار چند دکمه‌ خوانده شود.


مجلس اختیار قوه مجریه را می‌خواهد و این قدرت نباید به مجلس داده شود. سابقه مجلس فریاد می‌کشد که این قدرت نباید به نمایندگان مدعی داده شود. با پارلمانی شدن نظام همه چیز در میان احزاب خلاصه خواهد شد و عناصر مستقل باید به غازچرانی بروند! و هر عنصر بدون دار و دسته‌ای که وارد مجلس شود او را به سخره خواهند گرفت. علیرغم ادعاها و موثر بودن قدرت نظارت بیشتر هیچ تضمینی هم بر برطرف کردن عاقلانه تنش‌ها وجود نخواهد داشت. ماجرای تاریخی «نود و نه نفر» که با مخالفت رهبری وقت مواجه شد شاهد آشکار این مدعاست، این اشتباه ممکن است دوباره در نظام پارلمانی تکرار شود. گرایش پارلمانتاریست‌های حرفه‌ای به تشکیل یک طبقه اشرافی هم کاملا آشکار است، آنجا که سابقه نمایندگی را بدیل مدرک دانشگاهی می‌گیرند و وقتی شورای نگهبان آن را رد می‌کند از کرده پشیمان می‌شوند فریاد می‌کشند که روحیه‌ای اشرافی و طبقاتی دارند.


علاوه بر افتضاحات مضحک و مسخره مجلس ششم، و خیانت آشکار مجلس هفتم به قانون اساسی، در مجلس اخیر نیز شرم آور‌ترین تبانی‌ها رخ داده است؛ پنهان کردن اختصاص وام صدمیلیونی برای معیشت نمایندگان که به جای خود، زمانی آقازاده‌ای فرهنگی در صدد بود تا روزگار بیشتری از فروش کتابهای پدر جیبش را پرکند، خواسته‌اش به سادگی در مجلس تصوب شد! زمانی صاحب یک امپراطوری اقتصادی قاپ نمایندگان را به راحتی دزدید و به سادگی برای بقای حکومتش مصوبه گرفت! و وقتی چند جوان عصبانی صدای اعتراضشان را به مجلس رسانند نمایندگان نسبشان را هم زیر سوال بردند، و رئیس مجلس دستپاچه خودش را به «خمینی و خامنه‌ای» می‌چسباند! یک طرح ساده نظارت بر نمایندگان ـ علیرغم تأکید و موافقت رهبری ـ ماه‌ها در راهرو‌ها و صحن مجلس معطل ماند، و اگر عده‌ای جرأت مخالفت علنی با رهبری را داشتند چنین طرحی هرگز در روزهای آخر هم به تصویب نمی‌رسید.


واقعا مجلس در تاریخ این کشور چه ثمری داشته است؟ اگر مدرس را از تاریخمان حذف کنیم چه چیزی برای مجلس باقی می‌ماند؟ حال چطور اجازه بدهیم چهره شجاع و عبای کرباس مدرس مایه پوشاندن واقعیت‌ها شود تا هر چه فرصت طلب و سیاسی کار و مال پرست و باندباز و قومیت گرا را هم شأن او بگیریم؟ هرگز! مجلس با نام و کرسی‌هایش که معجزه نمی‌کند، مجلسی که ریاستش را احمق‌هایی مثل کروبی به عهده بگیرند، که فردای روزگار که از تصاحب قدرت ناامید شدند مثل حیوان هار علیه نظام پارس کنند، مجلسی که روسایی چون ناطق نوری داشته باشد، مجلسی که در دست لاریجانی‌ها و دوستان و همراهانشان اداره می‌شود، و ارزشمند‌ترین جوانهای این مملکت را به خاطر انتقاد به او و اطرافیانش بی‌نسب بخوانند یا به دلیل افشای واقعیت‌ها دستبند بزنند، چنین مجلسی چه افقی برای مردم داشته که بخواهد زمام قوای اجرایی را هم در دست بگیرد؟


سخنان اخیر رهبری بیم بزرگی را در میان مردم ایجاد می‌کند، بیم از برنامه‌ای پشت پرده که آنچنان سریع اتفاق می‌افتد که مردم را کاملا منفعل و بی‌اراده خواهد کرد؛ شاید خیالپردازانی پیش خود چنین اندیشیده‌اند که پس از سخنرانی رهبری و گشودن احتمال این موضوع، آن‌ها به طور هماهنگ توپخانه رسانه‌ایشان را به کار بیاندازند و با مطرح کردن حذف ریاست جمهوری جلب موافقت عمومی را تلقین کنند، و پس از تغییر سریع قانون اساسی، در آخرین روزهای نزدیک به انتخابات مجلس استیضاح و برکناری رئیس جمهور را هم در دستور کار خود قرار بدهند. تا اولا؛ صورت مسئله ناهمزمانی انتخابات مجلس و ریاست جمهوری را پاک کنند، و ثانیا؛ در فاصله‌ای اندک و بدون دادن ابتکار عمل به مخالفان، مجلسی روی کار بیاورند که اختیارش در دست خودشان باشد و به راحتی بتوانند رئیس دولت را هم خودشان منصوب کنند. (محتمل است محض چاپلوسی اختیار معرفی نخست وزیر را هم به رهبری پیشنهاد کرده باشند).


تنها امید موجود این است که این سخنرانی تنها به منزله یک استمزاج عمومی باشد؛ تا رهبری ببینند واکنش مردم و رسانه‌ها چگونه خواهد بود؟ اگر واقع امر اینگونه باشد و رهبر کشور به راستی به دنبال رصد واکنش‌های مردمی باشد باید قاطعانه به اطلاع ایشان و آقایان مشاوران و موجّهان سیاسی رساند که این کار به دلیل نقض انتخاب مستقیم مردم و بازیچه کردن ریاست دولت در دست سیاسیون قطعا اشتباه است و مخالفت‌های بسیاری را هم به دنبال خواهد داشت. حتی اگر داستان به همه پرسی کشیده شود (به شرط آنکه رهبری امر به رأی موافق نکنند و تربیون‌ها و رسانه‌های بیت المال هم بی‌طرفی پیشه کنند تا مردم از پیش خودشان تصمیم بیگرند)، این عقبگرد تاریخی قطعا با رأی منفی مردم مواجه خواهد شد. اکثریت مردم به هیچ وجه راضی نخواهند شد حق انتخاب مستقیم موثر‌ترین شخصیت سیاسی کشور را به دست باندباز‌ها و احزاب سیاسی بدهند.


اما در صورت موفقیت این برنامه نزدیک‌ترین چیزی که می‌توانیم برای آینده نظام پیش بینی کنیم وضعیت ایتالیایی است، مرور مختصری بر افتضاح نظام پارلمانی ایتالیا، که بسیار متزلزل و بی‌ثبات است، اخطار روشنی برای ما دارد. ایتالیای بعد از جنگ بیش از پنجاه دولت داشته و حتی سابقه دولت یک روزه هم داشته‌اند! رفتار‌شناسی ایتالیایی‌ها در قانونگریزی و خانواده سالاری و فساد و مافیای اقتصادی و تبعیض و مخالفت طبقاتی و حتی در کهنگی تمدن و ریشه دار بودن شریعت کاتولیک و اخلاق مذهبی کاملا به شرایط ایرانی‌ها تنه می‌زند، و جولان سیاسی سرمایه داران فاسدشان هم همیشه مایه تعجب بوده است. ما نمی‌خواهیم جاسبی نامی تبدیل به برلوسکونی ایران شود، همین افتضاح موجود هم باید رفع و رجوع شود، اما اگر ریشه فساد هم قابل کندن نباشد نمی‌توانیم اجازه بدهیم نوچه‌های فساد به خاطر بغض و کینه‌شان از رئیس جمهوری مستقل، که چیزی از دوره‌اش باقی نمانده، کشور را به «دوران طلایی» در دهه شصت برگردانند.



تتمه: فکر می‌کنم یادداشتی که در گودر روی خبر این سخنرانی نوشته‌ام خلاصه‌ای بر این نقد و اعتراض باشد: «اگر صرف سخن گفتن از قابلیت‌ها و انعطاف نظام است، که هیچ! والا اگر یک هزارم درصد هم جدی باشد بازگشتن به نظام پارلمانی از بیخ محکوم است، من جرّب المجرب حلت به الندامة،‌‌ همان یک دوره‌ای که وسط جنگ به حزب و حزب بازی و دعوای صبیان سیاسی گذشت برایمان کافیست، همین الان هم داریم نتایج دور برداشتن شخصیت‌ها و رقبای شکست خورده را می‌بینیم، شخص اول دولت را مردم باید مستقیما انتخاب کنند، تا هر چه شد دنده خودشان نرم شود، غیر از این باشد نه تنها مصلحتی برای کشور تأمین نمی‌شود که هزار جور حرف و حدیث هم برای نظام و رهبرانش در می‌آورند




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها