تبلیغات
دل نوشته - پای درس تاریخ آقا
دل نوشته

پای درس تاریخ آقا

شنبه 22 مرداد 1390

*به تماشا سوگند... و به آغاز كلام...
همیشه اولین كلمات رهبر برایم مهم است. حالا اگر علت را می خواهی بدانی، راستش خودم هم نمی دانم. یه جورایی از این كلمات انرژی می گیرم.

مثلاً دیدار دانشجویی پارسال كه آقا گفت: «خداوند متعال را سپاسگزارم كه به ما توفیق داد و عمر داد كه یك بار دیگر این جلسه‌ى پرنشاط و شیرین و پرانگیزه را در ماه رمضان تجربه كنیم. ما هر سال ماه رمضان چنین جلسه‌اى داریم، و به شما عرض بكنم یكى از مطلوبترین و شیرین‌ترین جلسات من این جلسه است» همین كه آقا گفت شیرین ترین جلسات! قند تو دل من آب شد.

یا مثلاً 19 دی سال گذشته كه رهبر با مردم قم دیدار داشت. توی اون دیدار دو ماهی از سفر آقا به قم گذشته بود كه آقا گفت: «خدا را شكر میكنم و خوشحالم از اینكه این دیدار با فاصله‌ى كمى از سفر قم اتفاق مى‌افتد...» همه حال كرده بودند! توی این دیدار هم همینطور كه آقا اینجوری شروع كرد: «خداى متعال را از اعماق جان سپاسگزارم كه یك بار دیگر این توفیق را پیدا كردیم كه در روز ماه رمضان در جمع شما جوانان عزیز، خوش‌روحیه، پرانگیزه و پرنشاط ساعاتى بنشینیم و از شما بشنویم.» اصلاً احساس نمی كردی كه داری با شخص اول مملكت دیدار می كنی. خلاصه جای هركس كه نبود خالی!

*بزن گاراژ آقا محسن!
راستش را بخواهید خودم هم كمی ترسیده بودم از صحبت هایی كه بعضی ها در محضر رهبری كرده بودند! خیلی خیلی تند بود بعضی هاشان! مثلاً نماینده اتحادیه مستقل! اسمش را گفتم زعیم زاده بود! شاید هم به خاطر همین زعیم زاده بودنش زبانش هم برنده و تیز بود و بی هیچ ابایی كوچك و بزرگ را زیر تیغ برد! حتی از بعضی از مسئولین هم نام برد!

آخرش هم برای اینكه از خود رفع مسئولیت از خود كند، با یك بیت شعر تقصیر را انداخت بر گردن كائنات! «به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من كه بد كردم/ بیابان بود و تابستان و آب سرد و استثقا» همه حرفش را زده بود تازه تقصیر را گردن تابستان می انداخت! بگذریم.

گفتم الان است كه رهبری خلاف سنوات گذشته كه از صحبت ها تعریف می كرد، اینبار گله گی كند. اما بر عكس تصور و گنجایش ذهنی ام رهبر اینگونه جواب داد: «آنچه كه برادران و خواهران و فرزندان عزیزم در اینجا بیان كردند، درست همان چیزهائى است كه ما انتظار داریم آنها را از شما جوانها بشنویم.» به خود گفتم آقا محسن! هنوز آقا را نشناختی. نه تنها ناراحت نشده بلكه انتظارش هم همین بوده! یه جورایی یعنی بزن گاراژ آقا محسن!

*برخی سیاسیون! شما هم گاراژ لطفاً!
نوبت پاسخ به بچه ها رسیده بود. اولینش هم كه در صحبت های اكثر بچه ها هم به آن اشاره شده بود. مجلس! گفتم الان است كه رهبری با یك موضع پاسخ تمامی بچه ها و سیاسیون را خواهد داد. اما خلاف نظرم رهبری موضع نگرفت ولی پاسخ داد. پاسخی به برخی از آقایان سیاسی باز كه هم اكنون برای صندلی های سبز بهارستان نقشه می كشند. گفتم الان است كه مثل پارسال كه موضع رهبری درباره اصل وفرع كردن مسائل خیلی از مسائل را روشن كرد، تكلیف همه چیز را روشن می كند. تكلیف را رهبر روشن كرد با پاسخ ندادنش! آقا گفت: «یكى از دوستان اظهار كردند كه من درباره‌ى انتخابات نظر بدهم. به اعتقاد من وقتش حالا نیست. من درباره‌ى انتخابات حرفهائى دارم كه ان‌شاءاللَّه در آینده خواهم گفت.» و این یعنی خطاب به برخی سیاسیون! شما هم گاراژ لطفاً!

*شما تحقیق كنید! به درد خودتان میخورد!
حمایت رهبری از طرح دانشجویی همیشه بوده است. شاید لذت بخش ترین نكته صحبت های دانشجویان ایجاد مراكز تحقیقی و پژوهشی بود كه محمد صادق كریمی و امیر عباس سالاركیا محضر رهبری طرح كرده بودند. آقا را خیلی خوشحال كرد. «این تحقیقها اگر به درد آن دستگاه مسئول هم نخورد یا به كار او نیاید یا نپسندد، قطعاً به كار شما مى‌آید و به درد شما میخورد. این، كار بسیار جالبى است.»

*فی الجمله عرض كنم، كارهای خوبی شده است!
دستگاه دیپلماسی هم مثل آقای ضرغامی سیبل دوم دانشجویان شده بود كه رهبری اینبار به دفاع از دستگاه دیپلماسی آمد و آبی بر آتش دانشجویان مطالبه گر داشت. شاید شور جوانی شان انتظاراتی دیگری از دستگاه دیپلماسی داشت. جوانند دیگر! آقا گفت: در مورد مسائل منطقه، یكى از دوستان اشاره كردند كه مثلاً كار لازم، عمل لازم و تحرك لازم نبوده. من فى‌الجمله به شما عرض بكنم كه اینجور نیست. در زمینه‌ى مسائل منطقه، دستگاه‌هاى ذى‌ربط كشور تحرك بسیار خوبى داشتند و دارند. الان منطقه، میدان عظیم زورآزمائى است و دستگاه‌هائى كه با این مسئله مرتبطند، حسابى وسط میدانند و دارند كار میكنند.» البته رهبر به این نكته اشاره كرد كه شاید بعضی كارها قابل گفتن نباشد و یا جنبه تبلیغاتی نداشته باشد. ضمناً از حركت های دانشجویی كه در داخل صورت گرفته بود هم تشكر كردند. خستگی از تن رفقای استادیومی هم پركشید!

*ما نگفتیم نخوانیم! تقلید نكنیم!
راستی یادتان هست گفتم خانمی بود كه خیلی خوب صحبت كرد؟ بدون نوشته و متن؟ آقا هم خوشش آمده بود!

آقا باز هم حساسیتش را روی علوم انسانی ابراز كرد و گقت كه ما نگفتیم كه این كتاب ها را نخوانید. گفتیم تقلید نكنید. كه منظور حسنی زاغری هم همین بود. رهبر گفت كه بعد از شاگردی باید استاد شویم نه اینكه تا ابد الدهر شاگرد بمانیم. معلم به شاگردانش توصیه كرد كه تاریخ هم بخوانند. بخوانند كه: « غربى‌ها على‌رغم ظاهر نونوارِ اتوكشیده‌ى ادكلن‌زده‌ى منظم و مرتب و داعیه‌هاى حقوق بشرشان، چه وحشیگرى عظیمى در این مقوله كردند. نه اینكه فقط آدمها را بكُشند؛ در دور نگهداشتن ملتهاى تحت استعمارِ خودشان از عرصه‌ى پیشرفت و امكان پیشرفت در همه‌ى زمینه‌ها هم تلاش زیادى كردند.»

جلسه به پاسخ گفتن رهبری به سوالات دانشجویان می گذشت. رهبری به كنایه علی بازگیر كه گفته بود نسل امروز باید برای به دست آوردن مشاغل از نسل اول خود دست به كار شود اینگونه پاسخ داد: یكى از جوانهاى عزیز گفتند مثل اینكه نسل جدید اگر بخواهد مسئولیت را به عهده بگیرد، خودش باید وارد میدان شود. من اتفاقاً این را تصدیق میكنم، باید خودش وارد میدان شود؛ منتها وارد میدان شدنش به چه معناست؟ صلاحیت كسب كند؛ صلاحیت علمى، صلاحیت عملى، صلاحیت حضور در میدان.»

*وارد میدان شوید!
رهبر باز هم از لذت خود از انتقاداتی كه دانشجویان مطرح می كردند اشاره كرد. گفت كه فردا هم كه شما وارد میدان شوید همینگونه است. كسانی كه شما اكنون از آنها انتقادات می كنید همان جوانانی بودند كه دیروز انتقاد می كردند. شما هم كه وارد میدان مدیریت شدید، همین حرفها هست؛ یك جوانى مى‌آید اینجا مى‌ایستد و از شما انتقاد میكند.

*نگوئید«هنوز!»
یادتان هست گفتم كه به غیر از حسنی زاغری كه المپیاد ادبی را برنده شده بود، كسی بود كه ادبیاتی نبود ولی قشنگ صحبت می كرد؟ آقا هم خوشش آمد و اینگونه تعریف كرد:« یكى از برادران عزیزمان كه اینجا خیلى خوب هم صحبت كردند...» فرزند شهید باشی سینه ات پر از حرف های قشنگ است. هیچكس هم كه نفهمد آقایت خوب می فهمد. اصلاً بگذار بگویند سهمیه ای! فدای تار موی آقایت.

بگذریم. رهبری گریزی به صحبت های اسحاق عامری زد و گفت:« این تعبیر «هنوز» را به كار نبرید. هنوز، معنایش این است كه انتظار داشتید نباشد. نه، چنین انتظارى نیست. انتظار و توقع ما درباره‌ى مسئله‌ى انقلاب، خیلى فراتر از این حرفهاست. نگوئید هنوز كسانى هستند. بله، متن جامعه، متن انقلاب است.»

آخر پاسخ های آقا، جواب سلام كودكان روستای چاهن زیلایی و محبت دستان كوچك زینب دختر بچه زیبای خجالتی روستای انارك و جواب سلام خدایار و صلابت مادر شهید روستای دور افتاده بود. كه اینگونه بود:« این حركت دانشجوئىِ سازندگى هم بسیار جالب و بسیار لازم است؛ كار خیلى خوبى است.»

*كلاس درس شروع شد
بعد از آنكه رهبری پاسخ دانشجویان را داد سر وقت مطالبی كه خود برای این جلسه آماده كرده بود رفت. مطالبی كه خود آن را شروع یك بحث بزرگ می دانست و از دانشجویان حاضر در كلاس می خواست تا خود در محافل و مجالسشان آن را دنبال كنند. فضای كلاس را معلم هر از چند گاهی با نكات نغز خود همراه می كرد كه حنده شاگردانش را به ئنبال داشت. مثلاً آنجایی كه به خاندان پهلوی لقب پیزوریذ داد. یا مثلا جایی كه می خواست سال انقلاب كبیر فرانسه را به دانشجویان یاد بدهد:« براى اینكه یادتان بماند: هزار، بعد هفت، هشت، نُه! این، سال انقلاب كبیر فرانسه است.»

*جبهه ای فكر كنید
بعد از كلاس نوبت به توصیه های معلمی كه حالا نقش پدر را برای فرزندانش ایفا می كرد رسید. اولین توصیه اینكه جبهه ای نگاه كنید تا تمامی تحولات برایتان معنا پیدا كند:« وقتى به چشم یك جبهه‌ى به‌هم‌پیوسته به اینها نگاه كردید، خیلى از كارهاى اینها معناى واقعى خودش را نشان میدهد. این مسئله، وظیفه‌ى دانشجو یا تشكلهاى دانشجوئى را مشخص میكند.»

*حتی پوستر هم ندیدیم!
گله گی پدر از فرزندانش سر قضیه ترور رضایی نژاد هم بود كه اعتقاد داشت كه دانشجویان نباید از این مسائل به راحتی بگذرند. پدر گفت:« در همین قضیه‌ى این ترورها، من عقیده‌ام این است كه بچه‌هاى تشكلهاى دانشجوئى در این قضیه كوتاه آمدند؛ یعنى كم‌عملى نشان دادند. باید این قضیه را بزرگ میكردید. البته نه اینكه بزرگ كنید - چون خودش بزرگ است - همان جور كه هست، منعكس میكردید. ما حتّى ندیدیم تشكلهاى ما پوستر این شهدا را هم چاپ كنند، منتشر كنند، پخش كنند، یادمان اینها را نگه دارند. نه، این موضوع اصلاً نباید فراموش شود؛ این كار كوچكى نیست.»

توصیه های رهیر ادامه داشت. از اینكه كار ای عمیق فكری و فرهنگی بكنید. از ابتذال دوری كنید و اینكه تشكلهاى دانشجوئى با هم همفكرى و همكارى و همدلى نشان بدهید.

كم كم غروب خورشید انتهای فلسطین مژده هایی به فرزندان پیر خراسانی میداد. اول نماز اول وقت پشت سر مقتدایشان. همه اكیزه و مطهر بودند و آمده نماز. ره بر دعا كرد و رفت پشت سجاده اش نشست. اذان را گفتند و صفوف منظم شد. دلم سوخت برای كسانی كه جا گیرشان نیامد. اینبار هم آن حس ایثار سراغم نیامد تا جایم را به كسی بدهم. چون خودم هم داشتم از فرط فشار پرس می شدم. ولی شیرینی نماز رهبر این سختی را بر ما آسان نمود. از عمد رفتم عقب سالن. چون می دانستم بعد از نماز، رهبر برای صرف افطار از پشت پارتیشن های تعبیه شده به انتهای حسینیه می آید. تا نماز تمام شد. سریع رفتیم انتهای حسینیه تا منتظر آقا شویم و با او افطار كنیم. سریع جایی را پیدا كردیم و نشستیم و با چشم جایی كه رهبر می نشیند را جستجو می كردیم كه دیدیم از بد شانسی ما رهبر دقیق پشت ستونی كه جلوی دید ما را گرفته بود می نشیند و چاره ای نبود جز آنكه به گردنمان كش بدهیم.

رهبر آمد و ما هم مشغول افطار شدیم و دنبال راهی می گشتیم كه رهبر را بهتر ببینیم. دقایق گذشت بعد دیدم سفره ما همگی بلند شدند. فهمید به خاطر این است كه آقا دارن تشریف می برند. و جوانی فریاد بر آورد: «برای سلامتی امام علی بن الجواد الحسنی الحسینی الخامنه ای، صلوات!» همه صلوات فرستاند و از اینكه بهترین صیام زندگی شان را با مقتدایشان افطار كردند خدایشان را شكر كردند.

منبع:
خبرنامه دانشجویان ایران




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها