تبلیغات
دل نوشته
دل نوشته

مناجات امام روح الله

جمعه 5 خرداد 1391

خداوندا! تو مى دانى كه ما سر سازش با كفر را نداریم.

 

خداوندا! تو مى دانى كه استكبار و امریكاى جهانخوار گلهاى باغ رسالت تو را پرپر نمودند.

 

خداوندا! در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تكیه گاه ما تویى ، و ما تنهاى تنهاییم و غیر از تو كسى را نمى شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم كه كسى را بشناسیم. ما را یارى كن، كه تو بهترین یارى كنندگانى.

 

خداوندا! تلخى این روزها را به شیرینى فرج حضرت بقیةاللّه - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسیدن به خودت جبران فرما

 

چند صباحی ست که دلتنگت شده ام...


با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید

چهارشنبه 3 خرداد 1391

امام روح الله

 

فرزندان انقلابى ام!

اى كسانى كه لحظه اى حاضر نیستید كه از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى گذرد. مى دانم كه به شما سخت مى گذرد، ولى مگر به پدر پیر شما سخت نمى گذرد؟ مى دانم كه شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست، مگر براى این خادمتان اینگونه نیست؟ ولى تحمل كنید كه خدا با صابران است.

بغض و كینه انقلابى تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید كه پیروزى از آن شماست.

 

چند صباحی ست که دلتنگت شده ام...


گفتگوی بسیار خوب و روشن طالبی با مسیح علی نژاد

سه شنبه 5 اردیبهشت 1391

این گفتگو صحبت های کاملی از حرفای درست در مورد وقایع سال 88 بود. کفتگویی بسیار خوب و دندانشکن با پاسخ هایی روشن و صریح.
از اینجا(با حجم 3 مگ) دانلود کنید و حتما کامل گوش بدید



علی تنها شد

سه شنبه 5 اردیبهشت 1391

دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست

همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره اشک علی تا به ته چاه رسید

چاه فهمید همچو علی کسی تنها نیست

 


سرانجام ما پیروزی است

سه شنبه 29 فروردین 1391

باید با هم براى خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامى وابستگان دیگرش. پس از خدا غافل نشوید که پشیمانى سودى ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز مى شویم و اگر کشته هم بشویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزى است.

 


کابوس تا ابد زنده امریکا و اسراییل

شنبه 19 فروردین 1391

- رتبه یک کنکور شیمی دانشگاه صنعتی شریف
-
دانشجوی پیرو خط امام
-
سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی
-
فرمانده گردان حبیب و خط شکن عملیات فتح المبین
-
فاتح عملیات بازی دراز 2
-
اولین فرمانده تیپ 10 سید الشهدا
-
فرمانده عملیات مطلع الفجر
-
فرمانده محور اصلی محرم در عملیات بیت المقدس
-
کسی که در عملیات فتح المبین نزدیک بود صدام را اسیر کند.
-
عروج 10 اردیبهشت 61

اسطوره‌ی من محسن وزوایی


حدیثی از کساء

دوشنبه 14 فروردین 1391

خدا خودش ***فاطمه*** سلام الله علیها را «مرکز و محور » عالم خطاب کرد:
فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِكَتى
پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهایم براستى كه من نیافریدم
آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه
فلك چرخان و نه دریاى روان و نه كشتى در جریان را
مگر بخاطر دوستى این پنج تن اینان كه در زیر كسایند
پس جبرئیل امین عرض كرد: پروردگارا كیانند در زیر كساء؟
خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و كان رسالتند:
***
هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها***
*
آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش*
حدیث شریف کساء


بهاریه از «مصطفای بهار» تا «مصطفای یار»

شنبه 27 اسفند 1390

حسین قدیانی
امسال 8 و 44 دقیقه و 27 ثانیه صبح سه شنبه، سال شمسی تحویل می شود. یك نفس عمیق اگر بكشیم، نیمی از نفس ما می افتد سال 90 و نیم دیگرش سال 91! چیز قشنگی است؛ یك نفس در 2 سال! نفسی كه هم هوای 90 را تجربه كند و هم حال و هوای 91 را! نفسی كه نیم آن در زمستان باشد و نیم دیگرش در بهار و اوجش، لحظه سال تحویل! این را نوشتم كه بگویم: قبل از «فتح المبین»، در یك عملیات شناسایی، نیروهای دشمن، نارنجكی در سنگر بچه ها انداختند؛ نارنجك در آخرین ثانیه های سال 60 ضامنش كشیده شد، 5 ثانیه قبل از سال تحویل، عمل كرد و لحظه حلول سال، شد همان لحظه شهادت تعدادی از بچه ها. بچه ها این طرف سال داشتند جان به جانان می دادند، آن طرف سال اما چه بهاری رفتند، و این همه فقط در عرض چند ثانیه طول كشید. از جمله این شهیدان، «مصطفی رضایی» بود كه داشت جان می داد و می خندید و می گفت: بچه ها! شهادت ما دارد 2 سال طول می كشد!! «یا مقلب القلوب و الابصار» آخرین جمله این شهید بود در این دنیا، و «سلام بر حسین» اولین جمله این شهید بود در آن دنیا. ما كم شهید نداشتیم كه بعد از شهادت، به تبسم باز شد نگاه شان. اهل توسل به ارباب بی كفن بودند از بس. از بس «زیارت عاشورا» می خواندند. «السلام علیك یا اباعبدالله» را «حسین» می داند كجا جواب دهد.
¤¤¤
ایام نوروز، سالگرد عملیات بهاری فتح المبین است. یاد سفره هفت سین شهدا به خیر! یاد سنگر و سربند به خیر! یاد بچه هایی كه 2 سال، شهادت شان، قشنگ و بهاری و طولانی، اما فقط چند ثانیه طول كشید، به خیر! ایام عید، هركسی دوست دارد كنار خانواده اش باشد؛ یاد بچه هایی كه خاك گرم جبهه، خانه شان بود، به خیر! یاد شهدا به خیر كه لباس نوی شان برای سال جدید، «لباس شهادت» بود! بی معرفتی است اگر بهار بیاید و برود، اما از شهدا یادی نكنیم. بی معرفتی است اگر سفره هفت سین مان، «سربند سرخ یازهرا» نداشته باشد. نوروز 91 و لحظه قشنگ سال تحویل پیش رو، یكی از بهترین جاها، گلزار شهداست. صبح هم كه هست! می توان به یاد «صبحگاه دوكوهه»، این دعا را هم خواند كه «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحین»
¤¤¤
اصلاً چه اشكالی دارد 2 سال طول بكشد زیارت مزار امام زادگان عشق، كه بعضاً 2 سال طول كشید شهادت شان؟! تو باید «مادر مصطفی» باشی، تا بفهمی چه حكمتی دارد نفس عمیق كشیدن در لحظه قبل و بعد سال تحویل! مادرم! مبارك باشد بهار سی و دومین سالگرد شهادت جگرگوشه ات مصطفی! راستی! گفتم مصطفی، یاد «مصطفای شهید» افتادم. از 90، هزار سال دیگر هم بگذرد، آنچه مثل بهار، تر و تازه است، خون «شهدای هسته ای» است.
¤¤¤
شهدا! به یمن خون شماست كه «سلام بهار»، سلامت به ما می رسد. از همین راه دور، همین بهار، می بوسیم تان...


خط و نشان رهبرم

یکشنبه 16 بهمن 1390

این قسمت از سخنان رهبرم به شدت به دل نشست:

من همین جا به این مناسبت، این جمله را عرض بكنم: حكام بحرین ادعا كردند كه ایران در قضایاى بحرین دخالت میكند. این دروغ است. نه، ما دخالت نمیكنیم. ما آنجائى كه دخالت كنیم، صریح میگوئیم. ما در قضایاى ضدیت با اسرائیل دخالت كردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزى جنگ سى و سه روزه و پیروزى جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژیم صهیونیستى مبارزه كند، مقابله كند، ما پشت سرش هستیم و كمكش میكنیم و هیچ ابائى هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. اما اینكه حالا حاكم جزیره‌ى بحرین بیاید بگوید ایران در قضایاى بحرین دخالت میكند، نه، این حرف درستى نیست؛ حرف خلاف واقعى است. ما اگر در بحرین دخالت میكردیم، اوضاع در بحرین جور دیگرى میشد!




یادت بخیر اکبر جان

سه شنبه 11 بهمن 1390

اکبر هاشمی رفسجانی
این روزها را یادت می آید.این عکس را وقتی در زندان بودی خودم ازت انداختم.اون موقع به نظرم انسان بزرگی بودی برای بیرون انداختن شاه تو هم به اندازه خودت زحمت های بسیاری کشیدی و چه شکنجه هایی که در زندان ساواک که الان شده موزه عبرت نکشیدی!
اکبر جان
ما اکبر هاشمی رفسنجانی آن زمان را دوست داشتیم.اکبری که ما میشناختیم یار و یاور امام و امت بود. دشمن ستیز بود و برای اهداف بزرگش   *اشدا علی الکفار* بود.
اما
حالا چه شده که از همان دشمنانی که چند سال پیش در زندان شکنجه ات میکردند نامه های دوستی دریافت میکنی؟!
چه شده که آنها فکر کرده اند تو میتوانی کمک حال آنان برای از بین بردن آن اهدافی که برایش زجر کشیدی باشی؟!
اکبر هاشمی رفسنجانی
از تو به خاطر زحمت هایی که کشیدی در سالهای اول انقلاب انتظار بیشتری داریم یا بهتر بگویم داشتیم.
چه شد که این دنیا و زرق و برقش چشمت را گرفت و ساکت و بی حرکتی ماندی و همراه جریان انقلاب نیامدی و کیلومتر ها از انقلاب فاصله گرفتی؟!
یادت بخیر اکبر رفسنجانی ای که من ازت عکس گرفتم
یادت بخیر





فلسفه یک مد پاره

جمعه 30 دی 1390

نزدیک خونه مون یه پاساژ هستش که تقریبا همه چیز توش پیدا میشه.منم برای اینکه چیزی بگیرم رفته بودم توی پاساژ و همزمان داشتم به مغازه های اونجا نگاه میکردم و رد میشدم . هر مغازه ای معمولا توی ویترینش بهترین جنس های مغازه اش رو میذاره.

از کنار یه مغازه ای رد میشدم و پشت ویترینش یه شلواری گذاشته بود و اون یه لحظه خورد به چشم من و من از کنارش رد شدم.تصویری که تو ذهنم نقش بسته بود یه شلواره پاره پاره.اول متوجه نشدم که اون شلوار مده اما بعدش برگشتم از خود مغازه داره پرسیدم و متوجه شدم این الان مده روزه. نمیدونم چرا از تعجب داشتم شاخ در میاوردم.دو نفر دیگه هم توی مغازه بودند و متوجه تعجب من شده بودند. اون دو نفری که توی مغازه بودند میخواستند و برای دلیل این مد زیبا! رو توجیه کنند و منطق خوابیده پشت این لباس رو بیارند پس شرو کردند از فلسفه وجودی این نوع شلوار ها گفتند. که روزی دیوید بکهام میخواسته از مردم فقیر حمایت کنه رفته شلواره پاره پوشیده. استدلال جالبی بود!

من این فلسفه این مدل شلوار ها رو نمیدونستم و اون روز تازه فهمیده بودم.

با اتفاق اون روز یاد یه داستان دیگه ای افتادم.

روزی با چندتا از دوستانم رفتیم به پاساژ الماس ایران.یکی از به اصطلاح شیک ترین و با کلاس ترین پاساژ های بالاشهر.از کنار مغازه های مدرن میگذشتم که یکی از همین بوتیک های با کلاس حواسم رو متوجه خودش کرد.از پشت ویترین داشتم به داخل مغازه نگاه میکردم و مبهوت نگاه میکردم و نگاه میکردم.

فروشنده توی مغازه 10-15تا شلوار روی هم گذاشته بود و با تیغ کاتری که بدست داشت دونه دونه روی شلوار ها میکشید و پاره میکرد و من همچنان متعجب داشتم نگاه میکردم.

اون موقع خیلی متوجه نشده عمق فاجعه رو اما بعدها با توضیح فلسفی که شنیدم بیشتر سعی کردم با آدم هایی که از این مدل شلوار ها میپوشند ارتباط بر قرار کنم.چون بالاخره پشت این کارشون منطق ژرفی نهفته بود!!!

عکاس خودم


دهن کجی به ارزش ها

جمعه 16 دی 1390

ینی واقعا اگر همچین اتفاقی توی سینما بیافته باید در وارزت ارشاد را رسما گل گرفت.
یه بازیگری که میرود در خارج از کشور و به تمام اعتقادات یک ملت دهن کجی میکند و بعد میاید در یک فیلم معنوی و ارزشی بازی میکند.
از خود بازیگر که اینقدر وقیح و بدون شرم است انتظاری نیست چون شعورش را ندارد که این مسایل را متوجه بشود اما باید برای وزارت ارشاد که مثلا متولی امر فرهنگی در کشور است تاسف فراوان خود.
کمر بستن به عادی سازی تحقیر ارزش ها

خبرگزاری سینمای ایران - معتمدآریا به زودی جلوی دوربین «دلتنگی های عاشقانه» می رود



در ضمن برای این مطلب میخواستم عکس بازیگر مذکور رو بذارم بعد دیدم حیفه وبلاگم رو به چهره این آدم آلوده کنم.


محبت نهادینه شده زیر پوست ساکنان شهر

یکشنبه 11 دی 1390

چند وقت پیش از قم برمیگشتم.مجبور شدم یه جایی پیاده بشم که خیلی تاکسی خور نبود. ساعت حدود 8 شب جمعه بود.
فکر نمیکردم ماشینی برام وایسه تا سوار بشک چون همه داشتن به سرعت حرکت میکردن.به دقیقه نکشید ماشین اول وایساد. یه خانواده بودند و معلوم بود میخواستن چون من تو اونجا محل گیر نکنم منو سوار کنن اما مسیرمون نخورد. بازم به دقیقه نکشید یه ماشین وایساد یه پیکان بود و معلوم بود ماشین خیلی سرحالی هم نداره. پرسیدم تا فلان جا میری گفت حالا بیا بالا تا یه جا میریم.سوار شدم یه آقایی بود با ظاهر متدین.تا قسمتی از مسیر سوار رفتیم بعد هرچی اصرار کردم پول نگرفت و پیاده شدم.
چند قدمی رفتم جلوتر دوباره یه 206 وایساد و سوار شدم.یه آهنگ مختاباد قدیمی گذاشته بود.خیلی کیف کردم چون آخرین باری که اون آهنگ رو گوش داده بودم حدود ده سال پیش بود که اونم با نوار بود.خلاصه صداشو زیاد کرده و گپ زدیم با هم هم به آهنگ گوش دادیم.رسیدیم و من پیاده شدم و به اونم پول تعارف کردم نگرفت.بماند که کلی جلوتر از جایی که میخواستم پیاده ام کرد و همه رو پیاده برگشتم.
دوباره سوار یه ماشین دیگه شدم.اونم یه پراید بود.رانندش یه مرد مسنی بود و یه سی دی مداحی جوونانه گذاشته بود.با این بنده خدا هم تا نزدیکای خونه اومدم که ایشونم ازم پول نگرفتند و با یه نگاه جالب و البته عجیبی بدرقه ام کرد و از ماشینش پیاده شدم.یه چند قدمی ام پیاده اومدم تا جایی که دوستم با موتور منتظرم بود.
این داستان رو گفتم تا خودتون هر طور دوست دارید برداشت کنید.اما این نکته برای من جالب بود که محبت بین مردمان ایران نهادینه شده ست.هر چند ظاهرش اینطور نباشه و اما محبت زیر پوست شهر جاری ست.


دوستان اپوزسیونی که کور هستند لطفا نخوانند

سه شنبه 29 آذر 1390

وقتی ندا آقا سلطان خائن مرد تمام دنیا دلش به درد آمد و همه خون برایش گریه کردند و جنبش هایی به یاد خاطره اون تمام دنیا برگزار شد و جناب اوباما هم براش براز تاسف کرد و کلی ناراحت شد.
حالا دونه دونه بچه شیعه های بحرین رو دارن نابود میکنن ، همه اونایی که داشتند یقه جر میدادند برای ندا آقاسلطان خفه شدند و نطق نمیکشند
آری این نمایش آشکار حق و باطل آشکار است
البته شاید راست میگن چه اهمیتی داره بچه 5 روزه کشته بشه یا اون دختر دیگه که میله آهنی به مغزش فرو بره و کشته بشه؟!!
اما ندا آقا سلطان که مهره انگلیسی و امریکایی مهم تره چون نفع مرگش فقط برای زدن تو سر جمهوری اسلامی به درد میخوره
حق و باطل لخت و عریان داره خودنمایی میکنه






لحظه ای خودتون رو جای این مرد بذارید

دوشنبه 21 آذر 1390

گاهی فاصله ایمان با شک اندازه تاری باریک میشود که میتواند شما رو آسمانها به زمین بکشد

لحظه ای خودتون رو جای این مرد بذارید
اون لحظه به چی فکر میکنید؟
ایمانتون به هدف، چقدر میتونه وجود شما گرفته باشه که موقع پریدن پایتان نلرزد؟



عاشقم بر همه عالم ، که همه عالم از اوست



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها